الشيخ رسول جعفريان

1055

رسائل حجابيه (فارسى)

كمترين ارزشى قائل نيستند ؛ فلذا اين دسته از روحانىنماها كه هركدام نقش مهمى را براى دولت‌ها و بيگانگان به عهده دارند ، يكى رقص اموات مىكند ؛ يكى به نام اسلام به اسلام حمله مىبرد ؛ يكى جاسوسى مىنمايد ؛ يكى حق السكوت مىگيرد ؛ يكى رل نعش و مرده‌شور را در اين تعزيه بازى مىكند ؛ اينها در قلوب اهل ايمان حناشان كاملا بىرنگ و پايه‌شان بر آب است . امروز عقيدهء عمومى آدم‌ها و زنده‌ها اين است كه روحانى حقيقى ، بايد حامى و مدافع اسلام و قرآن و حافظ و نگهبان ناموس دين و منكر زور و ظلم و كفر و ارتداد و فحشا و پشتيبان حيثيّت و شرافت و استقلال و منافع مسلمانان و بالاخره شجاع ، شريف ، رشيد ، خداپرست ، دلسوز ، زنده ، بيدار ، متقى و پارسا باشد . مسلمانان در حقيقت اين دسته را روحانى مىدانند و بس ؛ افكار اين دسته را محترم مىشمارند و بس ؛ براى اين دسته وزن و ارزش قائلند و بس ؛ اين دسته را تقويت مىنمايند و بس ؛ با همين دسته جانفشانى و فداكارى مىكنند و بس ؛ از مطلب دور نشويم . اينك مجموع ايرادات پوشالى آن روحانىنماى جلنبرى كه در روزنامه . . . منعكس شده بود : 1 - مىنويسد : در مجموع 302 فصل جامع عباسى تأليف شيخ بهايى معاصر صفويه كه صد و پنجاه سال قبل نوشته شده ، فصلى يا بابى براى حجاب ذكر ننموده ؛ و اين دليل كافى است كه آن زمان حجاب نبوده . و زنان به مثل امروز با روى باز و موىافشان و دست‌نمودار به پيش مردان بيگانه جلوه مىنموده‌اند . 2 - مىگويد : « با هريك از معتقدين به وجوب حجاب صحبت بداريم ؛ دو آيه بر ما خوانند كه هريك دليل بارزى بر مدعاى ماست يكى : « وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ » كه مسخره‌تر از اين دليل چيزى نيست ؛ و يكى : « قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ . . . وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ » « 1 » كه مقصود از اين چشم بستن ، چشم‌پوشى از زناكارى است ؛ و خلاصه ، وجوب حجاب در اسلام ساختگى و واجب نبوده و نيست ؛ و اگر هم باشد مقصود از حجاب راز شوهردارى است ! آقاى منوچهرخان ! به جان عزيزتان ، من هر وقت كه به ياد ايرادات اين روحانىنماى وقيح و نمك به حرام مىافتم ، و هر وقت كه قيافهء استدلال كثيف و گنديدهء اين عروس هزار داماد پيش چشمم مجسّم مىشود ؛ مثل كسى كه مردار عفن سگ سفليسىگرى را در حالى كه از شدّت عفونت كرم به لاشه‌اش افتاده ، ديده باشد ؛ دلم به هم خورده و از استنشاق هواى سرتاسر عالم مشمئز و متنفّر مىشوم . من باور نمىكنم ، هيچ بشرى بىشرف‌تر ، وقيح‌تر ،

--> ( 1 ) . نور ، 30